جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

494

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

واتسن نقل از مجلهء بلاك‌وود ( شمارهء 21 ) مىنويسد كه برطبق قرار - دادى كه در سال 1732 در رشت امضاء شده بود مازندران و استراباد به ايران مسترد گرديد . در سال 1735 هم عهدنامهء ديگرى اساس استرداد گيلان شد و اگر اين قول صحيح باشد قصد روس را در تجديد ادعاى اصلى مطلقا منتفى خواهد كرد . روايت چهارمى نيز در اين باب هست كه شايد از لحاظ يك ايرانى وطن - پرست درخور علاقه و پسند باشد و چون غيرت ايشان نه اشغال ارادى را قبول ميكرد و نه عقب‌نشينى صلح‌آميز را ، لذا ميگويند نادر شاه پس از احراز تخت‌وتاج اولتيماتوم سختى به فرماندهء روس فرستاد كه اگر روسها از صحنه خارج نشوند ، وى فراش‌هاى خود را خواهد فرستاد كه با تازيانه آنها را به دريا بريزند و در نتيجهء اين ماجرا كه شايد هم بعدا ساخته‌اند روسها با شتاب تمام فرار را بر قرار ترجيح دادند و ديگر هم بازنيامدند . تنها يادگار دورهء تصرف آنها در كنار دريا به سال 1746 كارخانه‌اى در انزلى و نمايندهء تجارتى در دربند بود . تاريخ اخير - اين نكته كه خود شاه طهماسب هم اهميت چندان به اعتبار قرارداد با پطر كبير نميداد زود آشكار شد ، چون وى در سال 1730 حكومت مازندران با خراسان و سيستان و كرمان را به عنوان پاداش خدمات نادر در اخراج افغانها از ايران به او واگذار كرد . وضع و حال دو ولايت ساحلى در اواخر پادشاهى نادر شاه و ظلم و فساد و بدبختى كه همه‌جا را فراگرفته بود به وجه قابل ستايش در سفرنامهء هانواى مندرج است و از روى آن نيك استنباط مىشود كه چگونه يك قهرمان ملى خود را به زودى وجودى غيرقابل تحمل نمود ، به حدى كه مردم براى نابودى او علنا دعا مىكردند . بواسطهء آشفتگى كه با قتل نادر شاه پيش آمد يكى از سركرده‌هاى محلى بنام هدايت خان در گيلان قيام كرد و حكومت تقريبا مستقلى راه انداخت . هنگامى كه كريم خان زند به پادشاهى رسيد هدايت خان را در كار خود ابقاء